خیلی دور ، خیلی نزدیک
گاهی بایستی ایستاد و تا دوردست های وسعت افکار را «نگاه» کرد. دورترین نقطه فکر، وسعت و عمق آن را نشان نمی دهد بلکه نزدیک ترین و دورترین آن، هر دو بر یک نقطه منطبق اند. این «دوری و نزدیکی» را باز همان ذهن، خود تعبیر می کند. گاهی بایست و نگاه کن. فقط نگاه کن. «اسم ها» را بردار. بی اسم بی فلسفه.
به آن عمق «نده» که اگر عمقی باشد خود هست بدون آنکه به عمق «بخوانی».
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۲۲ ساعت 11:40 توسط حمید
|
می ر فتم