از کلاس چهارم دبستان که يک کتاب سه بخشي داشتيم با عنوان تاريخ، اجتماعي، جغرافي، من حفظ کردن تاريخ را خوب ياد گرفتم... مادرم پاي گاز در حال آشپزي از من درس مي پرسيد و من هميشه خوب تاريخ حفظ مي کردم اما گاهي توي امتحان ۲۵/۰ کم مي آوردم و مادرم چيزي يادم داد که تا سال هاي دبيرستان به کمکم آمد. او مي گفت وقتي سوال 2 نمره دارد بايد 4 مورد جواب دهي و و قتي علل فروپاشي و سقوط يک سلسله را سوال کردند اگر چهار مورد يادت نيامد دو مورد را هميشه بنويس خراج و ماليات سنگين و نارضايتي مردم!...

دردهاي من گرچه مثل درد مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
مردمي که آستينشان
مردمي که چين پوستينشان
جلد کهنه‌ي شناسنامه هايشان
درد مي کند
من ولي تمام استخوان بودنم
لحظه هاي ساده‌ي سرودنم
درد مي کند

« قسمتي از يادداشت هاي يک بلوط سرگردان »