تبليغاتX
اقیانوس آرام - چه کسی شاد است؟

شادی

توي اتاق ساکت دراز کشيدمو در يه سکوت آرام همانطور که دارم فکر مي کنم، به تيک تاک ساعت  هم گوش مي دم...
تحويل سال نزديکه و من به لحظه ي تحويل سال دارم فکر مي کنم.
«لحظه ي تحويل سال»!

اين لحظه ، مقطعي از مکان وضعي کره زمين به دور خورشيد است. بعد اومديم اين نقطه را «قرارداد» کرده ايم براي شروع. وقتي که يکبار زمين به دور خورشيد چرخيد و دوباره به اين نقطه ي «قراردادي» رسيد ، مي گيم که يک سال گذشت.
تا اينجاي قضيه مسئله اي نيست.
موضوع از اينجا شروع ميشه که اهميت اين لحظه با لحظه ي قبلش چه فرقي داره!؟ يا لحظه بعدش!؟ اينو به اين خاطر مي گم که با رسيدن به اين «نقطه ي قراردادي»، شروع مي کنيم به شادماني و تبريک و روبوسي و...
چه بسا روزهاي قبل از آن مغموم بوده باشيم!
اين نشون ميده که اين شادي يک شادي دروني و عميق نيست! بلکه يه شادي «وابسته» به عامل بيروني و صد البته «قراردادي» ما آدمهاست. در نظر بگيريد که مثلا مسيحيان يکي از روزهاي اوايل زمستان رو براي خود قرارداد کرده اند و در آن روز شروع به شادماني مي کنند!
آن هم همينطور. يني آن شادي هم يه شادي عميق و واقعي دروني و غير وابسته نيست!
چرا!؟
و اگه بيشتر دقت کنيم عمده شادي هاي ما بدين گونه است. «وابسته» به يک عامل بيروني.
يه توضيحي در مورد دو اصطلاح بدم: شادي و خوشحالي.
«شادي» يک حالت شعف عميق دروني و غير وابسته است در حالي که «خوشحالي» حالت خوشايندي است که وابسته به يک عامل بيروني است و تا آن نباشد ، اين هم نيست. مثل خوشحالي حاصل از دريافت هديه.
برگرديم به موضوع خودمان...
البته اينکه در طبيعت يک جوششي فراگير آغاز ميشه و طراوت و شادابي ويژه اي فضا رو آکنده مي کنه شکي نيست و قاعدتا انسان ها هم جداي از اين طراوت و شادابي نيستند، امريست علي حده. صحبت سر اين است که عمده شادماني ها و حتي غم هايمان تبديل شده اند به عاملي رواني و وابسته.
يک روز را قرارداد کرده ايم براي تحويل سال. يک روز براي تولد. يک روز براي ميلاد امامان و ...
دوستي مي گفت روزها غمگين و خسته و بي حوصله ام. وقتي در جمعي قرار مي گيرم، بگو و بخند و خوشحالم.
ولي همين که مهموني تموم ميشه و همه مي روند، بلافاصله بدون اينکه اتفاق خاصي افتاده باشد همان غصه و غم قبلي گريبان گيرم ميشه!
مي بينيد؟... اين خوشحالي هاي غير دروني و وابسته را!؟... چرا!؟
و ما دائم بدنبال همين هستيم که خود را به جايي، کسي و يا چيزي برسانيم تا خوشحال باشيم. با انواع و اقسام چيزهاي مختلف خود را «تخدير» مي کنيم: مواد مخدر ، تلويزيون ، کتاب! ، مشروبات الکلي ، روزنامه ، مهماني رفتن و...
چرا!؟

اسارت

نوشته شده توسط حمید در یکشنبه 1388/01/16 ساعت 13:10 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar