گذر سه سالگي يک سفر خاطرات هنوز خاک نگرفته شمع نيمسوز خانه سکوت سخت گور و ، اي «کاش» هاي بيهوده مان در پس روزهاي نخست و دردناک تر فراموشي رفتنش...نه!، رفتن مان در شب و روزي نه دور و تکرار..تکرار..تکرار... تکرار فراموشي مهر و ، اي «کاش» هاي بيهوده مان
...
برمي خيزم و سيلي محکمي بر خودم ميزنم.
نوشته شده توسط حمید در دوشنبه 1386/07/23 ساعت 13:49 | لینک ثابت |