تبليغاتX
اقیانوس آرام

 
 
این خبرنگارهای لعنتی!
 
 
 
به ندرت تلویزیون نگاه می کنم. اما این روزها کمی بیشتر. کنترل رو بر می دارم و یک کلیک...
 
On.
پنجشنبه ۱۱/۴/۸۸ ساعت 22:15 شبکه خبر:
بخش خبری ساعت 22 داره گزارشی از فلسطین پخش می کنه:
 
رژیم اشغالگر قدس خبرنگاران و رسانه های خارجی را از فلسطین اشغالی اخراج می کند.
این رژیم جهت جلوگیری از انعکاس اخبار مربوط به کشتار فلسطینیان و جنایاتی که مرتکب می شوند مانع تهیه گزارش توسط خبرنگاران می شود...
 
کنترل توی دستم رو جابجا می کنم و روزهایی که گذشت در ذهنم مرور می شوند.
Off.
نوشته شده توسط حمید در شنبه 1388/04/13 ساعت 12:18 | لینک ثابت |
مطلب امروز اختصاص داره به خلاصه ای از مقاله «دین و مغز ما» که در مجله USAToday به چاپ رسیده است:
-----------------------------------------------------------------------------------

ایمان مذهبی می تواند بهترین خصوصیات (محبت، بخشندگی، گذشت) و بدترین خصوصیات (ترس، نفرت، خشونت) را در انسان ها برانگیزد. این که مردم با خصوصیات گروه اول و یا دوم گره می خورند به این بستگی دارد که آنها خدایی را که می پرستند با کدام یک از این خصوصیت ها می دانند.

... مطالعه ای در مرکز روحانیت و مغز دانشگاه پنسیلوانیا ... تاثیرات نوع های مختلف کنش های روحانی، مانند تمرکز ذهنی و نیایش، نشان داد که این اعمال بهبود قابل توجهی را در قدرت حافظه، شناخت و مهربانی ایجاد می کند، در حالی که همزمان تشویش، افسردگی، و کج خلقی را کاهش می دهد. بر این اساس بعضی ها ممکن است نتیجه بگیرند که مذهبی و یا روحانی بودن چیز خوبی است....

اما، خیلی زود نباید نتیحه گیری کرد. ما [در مرکز] همچنین کشف کردیم که نوع تاثیر مذهب بر افراد بستگی زیادی به دیدگاه آنها از خدایشان دارد.

به نظر می رسد تردید کمی وجود دارد که آدم هایی که خداوند را به عنوان محب، بخشنده، مهربان، و یاری رس می بینند دیدگاه بسیار مثبتی از خود و دنیای پیرامون خود دارند. اما، هنگامی که خدا با صفاتی چون نامهربان، انتقام جو و نابخشنده شناخته می شود، این می تواند تاثیرات تخریبی بر سلامت جسمی و روانی افراد داشته باشد. بدتر آن که این احساسات منفی می تواند در رفتارهای برونی آنها نیز ظاهر شده و ترس، بی اعتمادی، نفرت، دشمنی و خشونت نسبت به دیگر انسان هایی که اعتقادات متفاوتی و یا متضادی را دارند موجب شود. در نتیجه، خیلی ساده می توان معتقد بود که "من و مذهب من بر حق هستیم، و تو و مذهب تو ناحق است."...

نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه 1388/04/04 ساعت 9:13 | لینک ثابت |

 
 
 
 
 
 
 
 
 
باید امشب بروم.
بوي هجرت مي‌آيد:
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست.
 
صبح خواهد شد
و به اين كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد.
 
بايد امشب بروم.
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.
بايد امشب بروم.
 
بايد امشب چمداني را
كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم
و به سمتي بروم
كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بي‌واژه كه همواره مرا مي‌خواند.
يك نفر باز صدا زد: سهراب
كفش‌هايم كو؟
كفش‌هايم كو؟
 
 

نوشته شده توسط حمید در سه شنبه 1388/02/29 ساعت 11:56 | لینک ثابت |

احتمالا خبرهایی که در روزهای اخیر در خصوص عملیات سایبری سپاه در راستای منهدم کردن تعداد بسیار زیادی از سایت های مستهجن انجام گرفت رو دیده و یا شنیده اید. حالا جدا از اینکه در کنار این عملیات انجام گرفته بی شک اهداف سیاسی و به نوعی به رخ کشیدن توان سایبری سپاه به مخالفان و نیز تهدید غیر مستقیم نویسندگان اینترنتی رو هم بدنبال داره اما در عین حال فی نفسه جمع آوری اینگونه سایت هایی که حتی در آزادترین کشورهای اروپایی و آمریکایی هم محدودیت هایی را برای آن قائلند ، قابل تقدیر است. من خودم که در اینترنت گونه های متنوع و بسیار زیادی از این نوع تصاویر رو دیده بودم، با اینحال وقتی که یکی از این سایت ها رو دیدم از فساد عمیق و لجام گسیخته ی آنها تا دو سه روز حالم بد شده بود (س*ک*س با محارم، کودکان، حیوانات. س*ک*س خانوادگی و...).

یادمه یه زمانی وقتی توی یه سایتی می خواستن عکسی یا مطلبی بذارن که عمدتا در حیطه س*ک*س بود، در کنار لینک مربوطه عبارت +18 رو هم اضافه می کردند. این موضوع همچنین در مورد ایمیل های اینچنینی هم صدق می کرد. حتی گاهی عبارت +21 یا +28 یا +34 برای سنین بالاتر بازدید کننده ها رو هم قبل تر از اون می دیدم.
اما توی این یکی دو سال اخیر ظاهرا موضوع داره به سنین پایین تر هم میرسه!گاهی در کنار لینک ها عبارات +16 و جدیدا هم حتی +12 رو در مورد همان لینکهایی که یک زمانی با +18 مشخص می شدند دیده میشه!
 
اما موضوع مهم بعد از این بستن سایت و دستگیری ها، ارائه ی راهکاری مناسب جهت استفاده از اینترنت و آگاهی دادن به خانواده ها ست. نه اینکه فقط یک موج نگرانی را در بین خانواده ها ایجاد کنیم. چرا که بسیاری از مردم که آشنایی کافی هم با دنیای اینترنت و کلا کامپیوتر ندارن، راهی جز محدود کردن و جمع کردن کامپیوتر از جلوی دست کودکان و نوجوانان ندارند! که این خود باعث حریص تر شدن بچه ها به این موضوعات خواهد شد.

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه 1388/02/23 ساعت 15:34 | لینک ثابت |

     در دی ماه سال گذشته پستی گذاشتم با عنوان « مـا » و در اون قسمتی از مرثیه سرایی هایی که در ایام عزاداری ماه محرم انجام میشه به قلم درآمده بود. در این بین آقایی به نام محمدحسن کامنتی گذاشته بودن و در آن ضمن دادن شماره تلفن خود جهت پاسخگویی به سوالات مطرح شده در آن پست، عنوان نموده بودند که در بيان کلام رعايت ادب وشئونات نشده است!

چند نکته در این خصوص:

1- بهتر بود موارد «عدم رعایت ادب» در متن مذکور را مشخص می کردید.

2- سوالات مطرح شده در آن پست در واقع سوالی نیست که منتظر پاسخی باشد! بلکه نشان دادن گوشه ای از جملات بکار رفته توسط مداحان در عزاداری هاست که متاسفانه برای داغ شدن مجلس عزا، عمدی یا غیر عمدی بیان می شود

3- وقتی مطالبی در وبلاگی نوشته و منتشر می شود، از حالت خصوصی به عمومی تبدیل شده و گفتگو در خصوص موضوع منتشر شده نیز حالت عمومی خواهد داشت. مگر در مواردی که خواسته باشیم در موردی صرفا خصوصی با نویسنده صحبت کنیم. موضوع مطرح شده در پست « مـا » هم جنبه عمومی داشته و خوشحال می شوم اگر که نظرات خود را در قسمت نظرات می گنجاندید تا با سایر دوستان هم تبادل نظر میشد.

۴- اصلاحیه: در آن پست حضرت زینب بعنوان دختر امام حسین معرفی شده بود که در واقع خواهر امام می باشند ولی کسی از دوستان اشاره نکرده بود!

حسین

نوشته شده توسط حمید در سه شنبه 1388/02/01 ساعت 9:44 | لینک ثابت |

شادی

توي اتاق ساکت دراز کشيدمو در يه سکوت آرام همانطور که دارم فکر مي کنم، به تيک تاک ساعت  هم گوش مي دم...
تحويل سال نزديکه و من به لحظه ي تحويل سال دارم فکر مي کنم.
«لحظه ي تحويل سال»!

اين لحظه ، مقطعي از مکان وضعي کره زمين به دور خورشيد است. بعد اومديم اين نقطه را «قرارداد» کرده ايم براي شروع. وقتي که يکبار زمين به دور خورشيد چرخيد و دوباره به اين نقطه ي «قراردادي» رسيد ، مي گيم که يک سال گذشت.
تا اينجاي قضيه مسئله اي نيست.
موضوع از اينجا شروع ميشه که اهميت اين لحظه با لحظه ي قبلش چه فرقي داره!؟ يا لحظه بعدش!؟ اينو به اين خاطر مي گم که با رسيدن به اين «نقطه ي قراردادي»، شروع مي کنيم به شادماني و تبريک و روبوسي و...
چه بسا روزهاي قبل از آن مغموم بوده باشيم!
اين نشون ميده که اين شادي يک شادي دروني و عميق نيست! بلکه يه شادي «وابسته» به عامل بيروني و صد البته «قراردادي» ما آدمهاست. در نظر بگيريد که مثلا مسيحيان يکي از روزهاي اوايل زمستان رو براي خود قرارداد کرده اند و در آن روز شروع به شادماني مي کنند!
آن هم همينطور. يني آن شادي هم يه شادي عميق و واقعي دروني و غير وابسته نيست!
چرا!؟
و اگه بيشتر دقت کنيم عمده شادي هاي ما بدين گونه است. «وابسته» به يک عامل بيروني.
يه توضيحي در مورد دو اصطلاح بدم: شادي و خوشحالي.
«شادي» يک حالت شعف عميق دروني و غير وابسته است در حالي که «خوشحالي» حالت خوشايندي است که وابسته به يک عامل بيروني است و تا آن نباشد ، اين هم نيست. مثل خوشحالي حاصل از دريافت هديه.
برگرديم به موضوع خودمان...
البته اينکه در طبيعت يک جوششي فراگير آغاز ميشه و طراوت و شادابي ويژه اي فضا رو آکنده مي کنه شکي نيست و قاعدتا انسان ها هم جداي از اين طراوت و شادابي نيستند، امريست علي حده. صحبت سر اين است که عمده شادماني ها و حتي غم هايمان تبديل شده اند به عاملي رواني و وابسته.
يک روز را قرارداد کرده ايم براي تحويل سال. يک روز براي تولد. يک روز براي ميلاد امامان و ...
دوستي مي گفت روزها غمگين و خسته و بي حوصله ام. وقتي در جمعي قرار مي گيرم، بگو و بخند و خوشحالم.
ولي همين که مهموني تموم ميشه و همه مي روند، بلافاصله بدون اينکه اتفاق خاصي افتاده باشد همان غصه و غم قبلي گريبان گيرم ميشه!
مي بينيد؟... اين خوشحالي هاي غير دروني و وابسته را!؟... چرا!؟
و ما دائم بدنبال همين هستيم که خود را به جايي، کسي و يا چيزي برسانيم تا خوشحال باشيم. با انواع و اقسام چيزهاي مختلف خود را «تخدير» مي کنيم: مواد مخدر ، تلويزيون ، کتاب! ، مشروبات الکلي ، روزنامه ، مهماني رفتن و...
چرا!؟

اسارت

نوشته شده توسط حمید در یکشنبه 1388/01/16 ساعت 13:10 | لینک ثابت |

 
 
امروز اتوبوسی را دیدم که پشتش نوشته شده بود: کشتی نوح(!)
 
نوشته شده توسط حمید در شنبه 1387/11/05 ساعت 9:26 | لینک ثابت |


سلام حسین آقا
همین چند روز پیش سالگرد شهید شدنت بود.
چن تایی سوال داشتم، آخه می دونی یه جایی یه آقایی داشت در رثای شما و یاران و خونواده تون فریاد می زد!

یه جاییش میگفت:
... یه وقت دیدن آقا میگه، پسرم! من انتقامِ خونِ مادرم زهرا رو می گیرم!
پسرم من...

می خواستم بدونم مگه شما برای انتقام گیری شخصی رفته بودین کربلا!!؟

یه جای دیگه می گفت:
وقتی علی اکبر از اسب زمین افتاد، آقا اومد جلو و علی اکبر رو روی دستش گرفت و همینطور اشک از چشاش جاری بود... چن تایی از افراد دشمن تا این صحنه رو دیدن شروع کردند به خندیدن...
ای وای... آقا فرمودند پسرم بلند شو ببین دارن به اشک بابات می خندن!!! ای وای...ای وای...

عجب حکایتیه ها!!! ینی حسین آقا! شما اینقده نازنازی بودی که با یه استهزاء کوچولو از کوره در میرفتی و گریه سر می دادی!!!؟

یا اینجا که می گفت:
وقتی علی اکبر شهید شد کمر امام شکست! اونقدر که دیگه نمی تونستن راه برن! یه وقت دیدن زینب اومد زیر بغل بابا رو گرفت و آوردش تا خیمه گاه!...
فکرشو بکنین! فرمانده یه سپاه با کشته شدن فرزندش اینقدر داغون میشه که دیگه نمی تونه راه بره! عجب! این چه جور فرمانده ایه که  اینجوری از هم وا می پاشه!!؟ حالا بقیه افراد لشگر رو تصور کنید با دیدن چنین لحظه ای چه بر سر روح و روانشون میاد! هرچند کشته شدن عزیزان آدم خیلی سخته ولی یادمون نره که در اینجا امام حسین در مقام فرمانده سپاه و کسی است که بایستی همه جوانب رو مدیریت کنه، اونوقت بایستی اینجوری از هم وا بره!!!؟
...
ای بابا...از کجاش برات بگم حسین آقا؟...

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه 1387/10/25 ساعت 13:5 | لینک ثابت |

انگشت

ابتدا کف دو دست‌تان را روبه‌روی هم قراردهید و دو «انگشت میانی» دست‌های چپ و راست‌تان را پشت به پشت هم بچسبانید. چهار انگشت باقی‌مانده را از نوک آن‌ها به هم متصل کنید. به این‌ترتیب، تمامی پنج انگشت به قرینه‌شان در دست دیگر متصل هستند.

 - سعی‌کنید « انگشت‌‌های شست » را از هم جدا کنید. انگشت‌های شست، نمایانگر « پدر و مادر» هستند. انگشت‌های شست می‌توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان‌ها روزی می‌میرند. به این‌صورت پدر و مادر، روزی ما را ترک خواهند کرد و خود ما نیز زمانی که شریک زندگی مان را انتخاب کنبم ،خانه ی پدری را ترک می کنیم .

 - دوباره انگشت‌های شست را به هم متصل‌کرده و سعی‌کنید «انگشت‌های دوم» را از هم جدا نمایید. انگشت‌های دوم (انگشت اشاره) نمایانگر «خواهران و برادران» هستند. آنان هم برای خود ، همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که آنان ما را ترک کنند.

 - حال پس از متصل کردن انگشت‌های اشاره ، سعی‌کنید « انگشت‌های میانی » را از هم جدا کنید. انگشت‌های میانی، نمایانگر «خود» ما هستند که وجود آن‌ها نشانه‌ی ارتباط ما با کل اعضای خانواده می‌باشد.

 - اکنون انگشت‌های میانی را روی هم بگذارید و «انگشت‌های کوچک» را از هم جدا کنید. انگشت کوچک، نماد «فرزندان» هستند. دیر یا زود آنان ما را ترک می‌کنند تا به‌دنبال زندگی خود بروند.

 - انگشت‌های کوچک را نیز روی هم بگذارید. سعی‌کنید «انگشت‌های چهارم» (همان‌ها که در آن حلقه‌ی ازدواج را قرارمی‌دهیم) را از هم باز کنید. به احتمال زیاد متعجب خواهید شد که به‌سختی می‌توانید آن‌ها را از هم باز کنید به این دلیل که آن‌ها نماد « زن و شوهر » هستند و برای تمام عمر به هم متصل باقی‌می‌مانند.

عشق‌های واقعی همیشه و همه‌جا به هم متصل باقی‌ خواهند ماند.
مطلب فوق یک افسانه ی چینی است اما اگر هر کدام از ما با این حس که پیوندمان با همسرمان ناگسستنی است و تحت هر شرایطی باید در کنار هم بمانیم زندگی مشترک را شروع کنیم ، آن وقت خیلی بهتر با مشکلات که لازمه ی هر زندگی است کنار می آئیم .

یادمان باشد همسرمان بهترین مونس ،دوست ،شریک ،غمخوار، تکیه گاه و… است.

 

نوشته شده توسط حمید در دوشنبه 1387/10/09 ساعت 8:40 | لینک ثابت |

 

نقاشی های سارا میپل!

 

سارا میپل نقاش 23 ساله بريتانيايى كه از مادرى مسلمان و پدرى غير مسلمان متولد شده است و خود را مسلمانى معتقد مى داند، اخيراً با نمايشگاهى كه از نقاشيها و آثار عكاسى خود در لندن برگزار كرده است خشم وانتقاد جمعيت هاى اسلامى بريتانيا را برانگيخته است.

اين نقاش جوان در مصاحبه اختصاصى كه با العربيه نت داشت تأكيد كرد كه مايل است به عنوان "مسلمانى نيكو" شناخته شود. با اين حال وى، در پيامهايى به مرگ تهديد شده است و پيام دهندگان دليل تهديد خود را "اهانت به اسلام" از سوى وى دانسته اند.

او خود مى گويد: "اين تهديدها مرا از كارم باز نمى دارد. طرح من، بيان تناقضات فرهنگى بين غرب و مسلمانان است. اينكه خوك و لخت بودن را با نماز و حجاب در هم مى آميزم، در واقع مى خواهم نشان دهم كه ايمان در دل آدمى است نه در ظاهر وى. سارا مابل مى افزايد: هنر من برانگيزاننده هست، اما تشويق وترويج بى بند و بارى نيست.

اين نقاش بريتانيايى كه تا كنون چندين نمايشگاه در چند پايتخت بر گزار كرده است و نمايشگاه كنونى اش در گالرى "سالن لندن" تا 16 نوامبر ادامه دارد در مصاحبه با العربيه نت مى گويد: در نقاشيها و عكسهايم اين سؤال مطرح مى شود كه چرا طرح مسائل جنسى در فرهنگ اسلامى حرام تلقى مى شود، حال آنكه در قرآن به اين مسايل اشاره مى شود و به عنوان واقعيتى از زندگى مطرح مى گردد. وى مى افزايد : از كودكى فكر مى كردم كه آزادى طرح چنين امورى فقط در غرب هست و يك دختر مسلمان نبايد به اين امور بپردازد. ليكن اكنون نظرم چيز ديگرى است.

در نقاشى هاى سارا مابل زن محجبه اى را مى بينيم كه خوك كوچكى را بغل كرده است، زن محجبه ديگرى سينه لختش را نپوشانده است، زنى نماز مى گزارد ولى پوشش مناسب ندارد، آن يكى سيگار مى كشد ولى دور چشم كبود شده اش جلب توجه مى كند، ديگرى در حال نماز است اما گوشهاى خرگوش بر سر دارد.

چنين تصاويرى خشم وانتقاد انجمن ها و مؤسسات اسلامى را در بريتانيا برانگيخته است. ولى او مى گويد: در اسلام فقط گفته شده است گوشت خوك را نخوريم چرا كه آلوده است. نفرت از خوك و حيوانات بطور كلى در تعاليم اسلام نبوده است. خدا چگونه نفرت از موجودى را از ما بخواهد كه خود آفريده است.

در اين رابطه العربيه نت نظر "انس تكريتى" سخنگوى "جمعيت اقدام اسلامى" را جويا شد. وى گفت: همه جمعيت هاى اسلامى در اينجا با كار اين خانم مخالفت كرده اند. درست است كه در زمان پيامبر همه امور آزادانه مورد بحث و كنكاش واقع مى شد.

ليكن در حال حاضر مسلمين در شرايط غير عادى بسر مى برند ودائم در غرب مورد اتهام اند. لذا طرح مسائل حاد، كار را بدتر مى كند. وى افزود: شايد آنان كه ايشان را تهديد كرده اند يا با حمله به گالرى موجب شكستن شيشه ها شده اند، ربطى به اسلامگراها نداشته باشند.

تعدادی از نقاشی های او را می توانید از اینجا ببینید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 13:32 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar